![]() |
![]() |
|
| درد دلهای کسی که هیچ کس بود...!!! |
|
با توام
ای لنگر تسکین ! ای تکانهای دل ! ای آرامش ساحل ! با توام ای نور ! ای منشور ! ای تمام طیفهای آفتابی ! ای کبود ِ ارغوانی ! ای بنفشابی ! با توام ای شور ، ای دلشوره ی شیرین ! با توام ای شادی غمگین ! با توام ای غم ! غم مبهم ! ای نمی دانم ! هر چه هستی باش ! اما کاش... نه ، جز اینم آرزویی نیست : هر چه هستی باش ! اما باش! |
|
+ نوشته شده در
88/04/12ساعت 13:28 توسط رضا بكراني |
|
|
میدونی امـــروز روز بـــــزرگیه!
آخــه بـــاز وقــت خداحــافـــظـیه! با تو دنـیـا یـــه جـورایی آبی بود با تـو شـب، آسمـونم مـهـتابی بود با صدات آشنا بـودن زمـزمه هام نبـودی، ترانـههـات بـودن بـاهـام با تو مهـربون بودن رنگ چشـام یاد هیچ کس رو نذاشـتن پیش پام با تو حـتی اگـه بارون میـگرفـت، هـمه جـا رنگ بیـابون میـگرفـت، نـمی تـرســیدم هـراسـون نـبـودم با تـو مـثـل بـیـد مجـنـون نـبـودم وقـتی دیدمت چشات بارونی بود غـم دنـیـا تـو دلـت زنـدونــی بـود گـفـتـم از دلـت میـشـورم غــمارو بـر می گـردونـم بهـت شــادیــارو اومـدم تـا مـهـــربون تـو بـاشــــم همــدم شـــیرین زبون تو باشــــم اومــدم تا دلـت آروم بـگــــیــــره دوباره ترانه هات جون بگـیــــره اومــدم که همســـفر بشــم باهات بـگـیـرم خســتگــیا رو از پاهات خواســتم عاشــقـت کـنـم اما نشـد عشــق مـن تـوی دل تو جـا نشــد نشــد از خودم بگــم یکــم بـرات تا شـــاید بفـــهـمی لایـقـم بــرات نشــــد از نـگـام بخــونی حـرفمو نگــرفـتی دوتا دســت ســـردمــو تو خواستی که من عاشقت باشـم چطوری میشـــد شــقایقت باشــم؟ حالا روز و شب برام فرق نداره مثل اون وقتا چشــام برق نداره حالا خیلی وقـتـه که جـات خـالیه تــو نــمــیـدونی دلــم چـه حــالیه کی دیگه میشـناسه خنده هامونو؟ کی میفهمه حرف گریه ها مونو؟ کی میدونه تو کجایی، من کجـام؟ کی ستاره می شماره توی شـبام؟ کی برامون خبر از هـــم میاره ؟ کی میدونه دلامون چی کم داره؟ کی میدونه ما چه حرفایی زدیـم؟ کی میفهمه ما خوبیم یا مهه بدیم؟ کی میتونه بگه تقصــیر کی بود؟ این جــدایی تو بگو کار کی بود؟ هیچ کــی ما رو یه جا باهم ندیده آخه کی احســاس ما رو فهمیده ؟ دیگه شـــعرامون ترانه نمیشــن قصه هامون عاشـقانه نمیشــــن دیـــگه دنیا هـــم با ما را نیمیاد دیـــگه رفتنم بهونه نــمی خواد دیگه وقتشه بریم یه جـــای دور ماکه نیستیم واسههم سنگصبور دیــگه وقتشــه خداحافظی کـنیم جــــدا از هــمدیگه زندگی کنیم |
|
+ نوشته شده در
88/04/12ساعت 13:19 توسط رضا بكراني |
|
|
روی قلب من پا نذاری
یه شبی تو خواب منو جا نذاری بپا دزدا توی تاریکی دشت دلی رو که من بهت هدیه دادم یکدفه غارت نکنن بپا بینمون یه دیوار نکشن عکسمونو ننداذن تو روزنامه اسممونو ننویسن توی اون لیست سیاه بپا آدمایی که دل ندارن یا دارن اما دلاشون از گله واسه احساس ما قیمت نذارن بپا دیونه نشی یهو بخوای منو مثل مجنون آواره کنی نگی این حرفا مال تو قصه هاست منو اینجوری پشیون نکنی هرچی دوست داری بگو اما تورو قسم میدم که منو نذاری بی خبر بری که چراغ دل ویرونمو خاموش نکنی تو که از بهارو گل حرف میزنی عزیز من چرا زندگیمو پائیز میکنی بیا باور بکنیم که با همیم بیا مثل هرچی عاشق رو زمینه دوتایی سفر کنیم بریمو دلامونو از سیاهی های شب بگیریمو به صبح بدیم □ همه اینارو نوشتم که بگم عاشقتم که بگم دلم برات پر میزنه اما حیف تو دیگه رفتی و من مثل بادبادک سرگردونی تو آسمون دنبالت میگردمو نمیتونم ببینمت اما باز داد میزنم: دوست دارم |
|
+ نوشته شده در
88/04/12ساعت 13:13 توسط رضا بكراني |
|
تنها همين جوانهی لبخندم از غلغلهی باغاتِ بیحصار بس است، |
|
+ نوشته شده در
88/02/09ساعت 23:2 توسط رضا بكراني |
|
|
شب را نمیفهمم چرا شب است |
|
+ نوشته شده در
88/02/09ساعت 22:52 توسط رضا بكراني |
|
|
گاه يادِ همان چند ستارهی دور که میافتم دور از چشمِ تاريکی جای بعضی زخمها را فراموش کنم |
|
+ نوشته شده در
88/02/09ساعت 22:49 توسط رضا بكراني |
|
|
الو سلام ... و قطع شد. الو... |
|
+ نوشته شده در
87/12/12ساعت 23:20 توسط رضا بكراني |
|
|
ممنوع نيستي كه بچينمت |
|
+ نوشته شده در
87/12/12ساعت 22:59 توسط رضا بكراني |
|
|
آرزوهاي من، پاي چشمم چروك ميشوند آرزوهاي من، روي پيشانيام خط مياندازند |
|
+ نوشته شده در
87/12/12ساعت 22:45 توسط رضا بكراني |
|
|
در ميگشايد ـ ببخشيد كلماتم اشتباهاً اينجا جا مانده تا بفهمم
|
|
+ نوشته شده در
87/12/12ساعت 22:30 توسط رضا بكراني |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
نمی دانم دردهای دلم را گفته ام یا دل درد هایم؟؟؟؟؟؟
|
| آرشیو موضوعی |
|
درد دلهای کسی که هیچ کس بود.!!! |
| نویسندگان |
|
هیچ کس رضا بكراني |
|
RSS
|
|
موزيك اتفاقي |